|
+ نوشته شده در یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 20:17  توسط هیئت حسينيه ی متوسلین حضرت رقيّه (س)
|
حضرت خاتم الانبیاء(ص) می فرمایند: اِنَّ اِبنَتى فاطمه مَلَأ اللهُ قَلبَها وَ جَوارِحَها ايماناً وَ يَقيناً بحارالانوار، ج43، ص29
+ نوشته شده در جمعه 17 خرداد1387ساعت 23:57  توسط هیئت حسينيه ی متوسلین حضرت رقيّه (س)
|
آسمان، اين شبها كه ميرسد، عجيب بيقراري ميكند و زمين، داغ دلش تازه ميشود و زخم شرمش، سر باز ميكند.
ملكوتيان حق دارند سر بر ديوار عرش بگذارند و هايهاي گريه كنند. و تنها خداست كه ميتواند، تسلاي دل علي باشد.
+ نوشته شده در سه شنبه 14 خرداد1387ساعت 11:54  توسط هیئت حسينيه ی متوسلین حضرت رقيّه (س)
|
با عرض تسلیت خدمت ولی عصر زمان و منجی عالم بشریت ابن فاطمه الزهرا(س) این واقعه دردناک دیگر را به شما شیعیان تسلیت عرض می کنیم .
+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 15:24  توسط هیئت حسينيه ی متوسلین حضرت رقيّه (س)
|
وصایاى فاطمه (س)وصایاى فاطمه (س) به طور پراکنده و غیر منظم در روایات و تواریخ نقل شده و همچنین کسانى را که فاطمه به آنها وصیت کرد، و اینکه آیا وصایاى او شفاهى بوده یا کتبى، و یا مقدارى شفاهى و مقدارى کتبى، و به هر صورت موضوعات مورد بحث در این باره به گونههاى پراکنده و مختلفى نقل شده که ما ناچاریم آنها را قسمتبندىکرده و هر موردى را جداگانه مورد بحث قرار دهیم: ام ایمن، اسماء، سلمى...بجز امیر المؤمنین (ع) که نامش در وصایاى فاطمه (ع) زیاد دیده مىشود نام این سه بانوى محترمه، یعنى ام ایمن و اسماء و سلمى همسر ابى رافع نیز در روایات آمده است. ام ایمن همان بانوى فداکار و با ایمانى است که قبل از این نامش ذکر شد و کسى بود که به صدق مدعاى فاطمه شهادت داد، و طبق روایات پیغمبر دربارهاش فرمود «او زنى است از اهل بهشت...» و او در خانه پیغمبر و خدیجه زندگى مىکرد و پس از آن نیز به مدینه هجرت کرد و به خانه اسامه رفت و پس از او نیز در خدمت اهل بیت پیغمبر انجام وظیفه مىکرد. و اما اسماء بنت عمیس پس از آنکه شوهرش جعفر بن ابیطالب در جنگ موته به شهادت رسید به همسرى ابوبکر در آمد و این جریان قبل از رحلت رسول خدا (ص) انجام شد، و از این رو برخى بعید دانستهاند که اسماء در جریان وصیت و شهادت و مراسم غسل و تدفین فاطمه (ع) حضور داشته باشد، و همان احتمالاتى را که در بخش چهارم و در مراسم ازدواج داده شد همانها را در اینجا ذکر کردهاند، اما به عقیده نگارنده این مطلب از همان حد استبعاد تجاوز نمىکند و دلیلى نداریم که اسماء به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد نمىکرده و در مراسم مزبور حضور نداشته باشد، چون روایات در این باره از طریق شیعه و سنى بسیار نقل شده و احتمال تحریف و تصحیف در همه آنها بعید به نظر مىرسد، گذشته از اینکه در خود همان روایات قسمتهایى هست که این مطلب را تایید مىکند که اسماء با اینکه همسر ابوبکر بوده به خانه فاطمه (ع) رفت و آمد مىکرده و در مراسم وصیت و غسل او حضور داشته است، مانند روایتى که مرحوم اربلى در کشف الغمه و دیگران از خود اسماء روایت کردهاند که چون فاطمه (ع) از دنیا رفت عایشه آمد و خواستبه اتاق فاطمه (ع) برود، من مانع شده و نگذاردم وارد اتاق شود، عایشه ناراحتشد و به پدرش ابوبکر گفت: این زن «حبشیه» میان من و دختر پیغمبر حائل مىشود و نمىگذارد من به اتاق او بروم! ابوبکر آمد و به من گفت: اى اسماء چرا نمىگذارى زنان پیغمبر به نزد فاطمه بروند؟ من گفتم: خود فاطمه دستور داده است کسى نزد جنازه او نرود (1) ... و در ترجمه «سلمى» نیز جزرى در اسد الغابة گوید: «سلمى» نام زنى است که خدمتکارى رسول خدا (ص) را مىکرد، و او کنیز صفیه دختر عبد المطلب بود، و او همان زنى است که قابلگى فرزندان فاطمه دختر رسول خدا (ص) را به عهده داشت، و همچنین قابله ابراهیم فرزند رسول خدا (ص) بوده، و در ماجراى وفات فاطمه (ع) نیز در غسل دادن او به على (ع) و اسماء کمک مىکرد. (2) و صاحب کتاب قاموس الرجال این مطلب را که سلمى کنیز صفیه بوده است صحیح نمىداند و گفته است: بلاذرى در تحت عنوان «کنیزان پیغمبر» نام سلمى را ذکر کرده و گفته است پیغمبر او را آزاد کرد. (3) نگارنده گوید: از پارهاى روایات چنین استفاده مىشود که سلمى کنیز آمنه مادر رسول خدا (ص) بوده و پس از درگذشت آمنه به پیغمبر (ص) رسید، آن حضرت او را آزاد کرد و با مردى به نام ابو رافع ازدواج نمود و از او فرزندانى به دنیا آمد که یکى از آنها عبید الله بن ابى رافع کاتب و نویسنده على بن ابیطالب (ع) بود. به هر صورت درباره ام ایمن مطلبى در وصیتنامه نیست جز آنکه در روایات نام او آمده و اینکه فاطمه (ع) به او وصیت کرد، و یا اینکه به او که از همه زنان بیشتر مورد وثوق و یا نزدیکترین زن به فاطمه بود دستور داد على (ع) را نزد او بخواند. (4) در مورد سلمى نیز در چند حدیث آمده که سلمى گوید: هنگامى که فاطمه (ع) بیمار شد من از او پرستارى مىکردم تا در یکى از روزها که على (ع) براى انجام کارىاز خانه بیرون رفت و فاطمه (ع) با اینکه حالش خوب بود به من فرمود: مادر! قدرى آب غسل براى من حاضر کن، و من حاضر کردم و فاطمه برخاسته غسل کرد و سپس لباسهاى نو خود را پوشید و به من دستور داد فرشى براى او در وسط اتاق بیندازم و روى آن خوابید و پاهاى خود را به طرف قبله کشید و آن گاه دستخود را زیر گونهاش گذارده و فرمود: من اینک از دنیا مىروم، و بدین ترتیب از دنیا رفت و من على (ع) را خبر کردم...تا به آخر حدیث. (5) و درباره اسماء بنت عمیس نیز در پارهاى از روایات آمده که گوید: فاطمه (ع) به من وصیت کرد کسى جز من و على (ع) او را غسل ندهد، و من نیز هنگام غسل فاطمه طبق وصیتى که کرده بود به على (ع) کمک کردم (6) و هر دو با هم جنازه را غسل دادیم. در چند حدیث از طریق شیعه و اهل سنت آمده که اسماء گوید، فاطمه در هنگام وفات خود به من فرمود: مادر جان! من از این وضعى که درباره حمل جنازه زنها مرسوم استشرم مىکنم و خوش ندارم که جنازه زنان را روى تختهاى مىگذارند و پارچهاى روى آن مىاندازند و پستى و بلندیهاى بدن او براى بیننده آشکار است. اسماء گوید: بدو عرض کردم: من چیزى را که در حبشه دیدهام هم اکنون ترتیب داده نزد شما مىآورم و نشانت مىدهم، سپس چند عدد چوب تر و تختى را آورد و آن چوبها را خم کرده دو طرف آن را بر کنار تختبست و چادرى روى آن کشید، فاطمه (ع) که آن را دید خوشحال شد و تبسم کرد، اسماء گوید: من از روزى که رسول خدا (ص) از دنیا رفته بود تا به آن روز تبسم بر لبان دختر پیغمبر ندیده بودم. (7) در روایتى است که فرمود: چه چیز خوب و نیکویى است که بدان وسیله جنازه زناز مرد تشخیص داده نمىشود، (8) و در حدیثى است که فرمود: «اصنعى لى مثله استرینى سترک الله من النار» (9) . [براى من نیز یک چنین چیزى درست کن، و مرا مستور کن، خدایت از آتش دوزخ مستور دارد (10) .] و در احادیث دیگرى نیز نام اسماء آمده که ان شاء الله در صفحات آینده در ضمن داستان شهادت فاطمه (ع) خواهید خواند. و اما آنچه به على (ع) وصیت کرداز جمله کرامات فاطمه (ع) که محدثین شیعه و اهل سنت روایت کردهاند این است که وى از مرگ خود خبر داد و روز و وقت آن را تعیین کرد چنانکه در روایات پیش از این نیز گذشت و در حدیثى است که وقتى به على (ع) گفت: هنگام مرگ من رسیده! على (ع) فرمود: اى دختر پیغمبر با اینکه وحى از ما قطع شده این خبر را از کجا دانستى؟ فاطمه پاسخ داد، هم اکنون خواب مختصرى مرا فرا گرفت و رسول خدا (ص) را دیدم که به من فرمود: امشب نزد ما خواهى بود و من مىدانم که او راست گفته و امروز روز آخر عمر من است. (11) و در روایتى است که پس از آن به على (ع) گفت: چیزهایى در دل دارم که مىخواهم آنها را به تو وصیت کنم! على (ع) فرمود: اى دختر رسول خدا هر چه مىخواهى بگو! در این وقت على (ع) کسانى را که در اتاق بودند بیرون کرد و نزدیک سر فاطمه (ع) نشست، آن گاه فاطمه به سخن آمده گفت: اى پسر عمو هیچ گاه مرا دروغگو و خیانتکار ندیدى، و از وقتى با تو معاشرت داشتهام نافرمانى تو را نکردهام! على (ع) در پاسخ او فرمود: «معاذ الله انت اعلم بالله و ابر و اتقى و اکرم و اشد خوفا من الله من ان اوبخک بمخالفتى، قد عز على مفارقتک و تفقدک الا انه امر لا بد منه...» [پناه بر خدا! تو داناتر و نیکوکارتر و پرهیزکارتر و بزرگوارتر و نسبتبه خداى تعالى بیمناکتر از آنى که من بخواهم تو را در مورد مخالفت و نافرمانى خود سرزنش کنم، و براستى مفارقت و دورى تو بر من بسیار ناگوار است جز آنکه چارهاى از آن نیست...] آن گاه سخنان خود را ادامه داده فرمود: به خدا مصیبت رحلت رسول خدا (ص) را براى من تجدید کردى و مرگ و فقدان تو بر من بسیار بزرگ است. «فانا لله و انا الیه راجعون» ! آه! که چه مصیبت دردناک و جانسوز و غم انگیزى است! مصیبتى که به خدا سوگند جبران پذیر نخواهد بود! دنباله حدیث این گونه است که در اینجا هر دو گریان شده و لختى گریستند آن گاه على (ع) سر فاطمه را برداشته به سینه چسبانید و بدو فرمود: هر وصیتى دارى بنما که من آن را انجام خواهم داد. فاطمه عرض کرد: خدایت پاداش نیک دهد اى پسر عموى رسول خدا، نخستین وصیت من آن است که پس از من «امامه» دختر خواهرم را به ازدواج خویش در آورى چون او نسبتبه فرزندان من همانند خودم مهربان است، و مردان نیز ناچارند همسرى از زنان داشته باشند. و از جمله عرض کرد: وصیت دیگر من آن است که احدى از این مردم که به من ستم کرده و حق مرا گرفتند در تشییع جنازه من و دیگر مراسم آن حاضر نشوند زیرا اینان دشمن من و دشمن رسول خدا هستند، و مبادا بگذارى یکى از آنها و یا پیروان آنها بر جنازهام نماز بگذارند... مرا شب هنگام در آن وقتى که دیدهها همگى خواب رفتهاند دفن کن (12) ؟ و در نقلى هم آمده که فاطمه (ع) وصایاى خود را در رقعهاى نوشته و زیر سرش نهاده بود و چون از دنیا رفت، على (ع) آن رقعه را بیرون آورد و جملات زیر را در آن مشاهده کرد: «بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما اوصتبه فاطمة بنت رسول الله، اوصت و هى تشهد ان لا اله الا الله، و ان محمدا عبده و رسوله، و ان الجنة حق و النار حق، و ان الساعة آتیة لا ریب فیها، و ان الله یبعث من فى القبور. «یا على انا فاطمة بنت محمد زوجنى الله منک لاکون لک فى الدنیا و الآخرة، انت اولى بى من غیرى، حنطنى و غسلنى و کفنى باللیل، و صل على و ادفنى باللیل و لا تعلم احدا، و استودعک الله و اقرء على ولدى السلام الى یوم القیامة» (13) . [به نام خداى بخشاینده و مهربان، این است آنچه دختر رسول خدا بدان وصیت مىکند، و این وصیت را در حالى مىکند که گواهى مىدهد معبودى جز خداى یکتا نیست، و گواهى مىدهد محمد بنده و رسول اوست، و گواهى مىدهد که بهشتحق است، و جهنم حق است، و قیامتخواهد آمد و هیچ گونه شکى در آن نیست، و گواهى مىدهد که خداى تعالى هر کس را که در گورهاست مبعوث و زنده خواهد کرد. اى على منم فاطمه دختر محمد که خداى تعالى مرا به ازدواج تو در آورد تا در دنیا و آخرت از آن تو باشم، و تو در انجام کارهاى من سزاوارتر از دیگران هستى! کار حنوط و غسل و کفن مرا در شب انجام ده، و بر من نماز بخوان و شبانه مرا دفن کن، و کسى را خبر نکن، تو را به خدا مىسپارم، و بر فرزندان خود تا روز قیامتسلام مىرسانم (14) ! ] در نقلى که از مجالس مفید و امالى شیخ رحمة الله علیهما آمده در حدیثى از امام حسین روایتشده چنین است که چون فاطمه دختر رسول خدا (ص) بیمار شد به على وصیت کرد که وضع حال او را پنهان دارد، و حتى از بیمارى او کسى را با خبر نکند، و على (ع) نیز این کار را کرد، و خودش شخصا پرستارى فاطمه (ع) را به عهده گرفت، و احیانا اسماء بنت عمیس نیز او را کمک مىداد، آن هم به طور پنهانى، و چون هنگام وفات و رحلت او شد به على (ع) وصیت کرد کارهاى پس از مرگ او را خود انجام دهد، و شبانه او را دفن کند و جاى قبر او را نیز پنهان و مخفى کند که اثرى از قبر او معلوم نباشد (15) . و از کتاب دلایل طبرى از امام باقر (ع) نقل شده که فرمود: فاطمه وصیت کرد از مال خودش به زنان پیغمبر و زنان بنىهاشم، به هر کدام دوازده وقیه بدهند، و به «امامه» دختر ابى العاص (خواهر زاده فاطمه (ع) نیز همین مقدار بدهند. و در حدیث دیگرى که از زید بن على (ع) روایت کرده فرمود: فاطمه (ع) مال خود را بر بنىهاشم و فرزندان عبد المطلب بخشید و على (ع) این کار را کرد و به دیگران نیز داد (16) . و بر طبق روایت کشف الغمه از امام باقر (ع) فاطمه وصیت فرمود: حوائط هفت گانه در دست على (ع) باشد، و پس از او به حسن (ع) و پس از او به حسین (ع) برسد، و پس از درگذشت وى در دستبزرگترین فرزندان او قرار گیرد، و متن این وصیتنامه به خط امیر المؤمنین (ع) نوشته شده بود و مقداد بن اسود و زبیر بن عوام آن را گواهى کرده بودند. نگارنده گوید: «حوائط» جمع حائط و به معناى باغ و یا بستانى است که اطراف آن را دیوار کشیده باشند، و بر طبق روایات «حوائط» فاطمه (ع) عبارت از هفتباغ بوده به نامهاى «مبیت، عواف، دلال، حسنى، برقه، صافیه، مشربه» که اینها غیر از فدک بوده و پیغمبر اکرم آنها را براى فاطمه (ع) وقف کرد، و بعدا نیز به صورت موقوفه فرزندانفاطمه (ع) در آمد، و برخى احتمال دادهاند که این «حوائط هفتگانه» همان است که در برخى از روایات به نام «عوالى» ذکر شده، و اینها باغهایى بود که از «مخیریق» یهودى به رسول خدا (ص) رسیده بود، و مخیریق کسى است که در واقعه جنگ احد، مسلمان شد، و همان روز در میدان جنگ به شهادت رسید، و هنگامى که خواستبه میدان برود فریاد زد: شاهد باشید که من مسلمان شدهام و اگر در این جنگ کشته شدم تمام دارایى من متعلق به رسول خداست. و از تواریخ و روایات به دست نمىآید که آیا این باغهاى هفتگانه در اختیار فاطمه (ع) بوده، یا مانند فدک، آنها را نیز ابوبکر به غصب گرفته بود، اما بعید نیست اگر این روایت معتبر باشد چنین استنباط مىشود که باغهاى مزبور در دست آن حضرت بوده که تولیت آن را به على (ع) واگذار کرده و روى آن وصیت نموده است، اگر چه برخى گفتهاند: این باغهاى هفتگانه همان صدقاتى است که عمر در زمان خلافتخود به على (ع) واگذار کرد، و ابوبکر اینها را نیز مانند فدک از فاطمه اطهر گرفت. بارى بازگردیم به دنباله وصیت: در برخى از نقلهاى غیر معتبر نیز آمده که فاطمه (س) از جمله وصیتهایى که به على (ع) کرد این بود: «یا ابن عم انى اجد الموت الذى لابد و لا محیص عنه، و انا اعلم انک بعدى لا تصبر على قلة التزویج فان انت تزوجت امراة اجعل لها یوما و لیلة، و اجعل لاولادى یوما و لیلة، یا ابا الحسن و لا تصح فى وجوههما فیصبحان یتیمین غریبین منکسرین فانهما بالامس فقدا جدهما و الیوم یفقدان امهما، فالویل لامة تقتلهما و تبغضهما ثم انشات تقول: ابکنى ان بکیتیا خیر هاد و اسبل الدمع فهو یوم الفراق یا قرین البتول اوصیک با لنسل فقد اصبحا حلیف اشتیاق ابکنى و ابک للیتامى و لا تنس قتیل العدى بطف العراق فارقوا فاصبحوا یتامى حیارى فاخلفوا الله فهو یوم الفراق و سخنان دیگرى که چون به نظر نگارنده چندان معتبر نیامد از ترجمه و نقلقسمتهاى دیگر خوددارى شد. ضمنا در پارهاى از روایات آمده که فاطمه (ع) پیش از آنکه از دنیا برود غسل کرد و جامه نو خود را پوشید و به سلمى، همسر ابى رافع، فرمود: من غسل کردهام کسى بدن مرا برهنه نکند (17) . ولى براى توضیح باید بدانید که منظور از این روایات - چنانکه مرحوم مجلسى و دیگران گفتهاند - نه آن است که مرا بدون غسل دفن کنید، زیرا مسئله غسل میتیکى از واجباتى است که باید در مورد هر میت مسلمانى انجام شود و استثنایى نخورده جز در مورد شهیدى که در میدان جنگ کشته شود آن هم با شرایط و خصوصیاتى که در کتابهاى فقهى ذکر شده است، و از آن سو بر طبق روایات مشهور و زیادى که هست مىدانیم که على (ع) به کمک اسماء بدن فاطمه را شبانه غسل داد. بلکه منظور آن بوده که بدن من پاک است و نیازى به شستشو و بیرون آوردن جامه براى غسل نیست، و به همین خاطر نیز بود که بر طبق روایات دیگرى که بعدا ذکر خواهد شد، على (ع) بدن فاطمه را از زیر پیراهن غسل داد، و این وصیت همسرش را نیز - که ظاهرا انگیزهاى جز پوشش و حفاظت زیادتر بدن از اینکه در معرض دید قرار گیرد نداشت - انجام داد. اگر چه برخى خواستهاند بگویند: ممکن است این وصیت روى علاقه شدیدى که فاطمه (ع) به شوهر عزیزش داشت صادر شده و جنبه عاطفى داشته با این توضیح که چون فاطمه تا زنده بود سعى کرد تا بازوى متورم و پهلوى ضرب دیده و بدن کبود و کتک خوردهاش را على (ع) نبیند و تاثر شوهر بزرگوارش را زیادتر نکند، اما وقتى وصیت کرد که على (ع) بدن او را غسل دهد و اساسا نمىخواست دیگرى متصدى این کار شود، به این فکر افتاد که خواه ناخواه در وقت غسل چشم على (ع) به بازو و پهلو و بدن او خواهد افتاد و تاثر او را چند برابر خواهد کرد، از این رو این کار را کرد و این قسمت را نیز در وصیتخود ضمیمه نمود و بلکه احتمال دادهاند اصرار به اینکه در شب او را غسل دهد نیز روى همین خاطر بود که گذشته از اینکه بدن او را نبیندصورت کبود و نیلى او را نیز مشاهده نکند...و داغى بر داغهاى دل على (ع) افزوده نشود.! و به هر صورت یکى از دو جهت ذکر شده بالا مىتواند انگیزه و علت این وصیتباشد، نه آنکه مىخواست اصلا او را غسل ندهند و بدون غسل دفن کنند تا آن وقت این بحث پیش نیاید که اولا این چه دستورى بود؟ و ثانیا چرا على (ع) به این وصیت عمل نکرد و بدن فاطمه را غسل داد!
+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 15:17  توسط هیئت حسينيه ی متوسلین حضرت رقيّه (س)
|
در یکى از روزها، صبحگاهان امام على علیه السلام فرمود: فاطمه جان آیا غذایى دارى تا از گرسنگى بیرون آیم؟ پاسخ دادند: نه، به خدایى که پدرم را به نبوت و شما را به امامت برگزید سوگند، دو روز است که در منزل غذاى کافى نداریم و در این مدت شما را بر خود و فرزندانم در طعام ترجیح دادم. امام علیه السلام با تأسف فرمودند: فاطمه جان چرا به من اطلاع ندادى تا به دنبال تهیه غذا بروم؟ حضرت زهرا علیها السلام فرمودند: اى اباالحسن، من از پروردگام خود حیا میکنم که چیزى را که تو بر آن توان و قدرت ندارى، درخواست نمایم.
(بحار الانوار، ج 59، ص 43) کسی که عبادتهاى خالصانه خود را به سوى خدا فرستد، پروردگار بزرگ بهترین مصلحت او را به سویش فرو خواهد فرستاد. (بحار الانوار، ج 70، ص 249) پاداش خوشرویى در برابر مؤمن بهشت است و خوشرویى با دشمن ستیزه جو، انسان را از عذاب آتش باز مىدارد. (بحار الانوار، ج 75، ص 401) حضرت فاطمه سلام الله علیها به پدر گرامىشان عرض کردند: اى رسول خدا زنان قریش به منزل من وارد شدند و گفتند: پیامبر تو را همسر کسى قرار داد که سرمایهاى ندارد. رسول اکرم صلى الله علیه وآله وسلم در جواب فرمودند: قسم به خدا دخترم، در خیرخواهى تو کوتاهى نکردهام که تو را به اولین مسلمان و عالمترین و بردبارترین اشخاص تزویج نمودهام. دخترم، همانا خداى عزوجل نگاهى به زمین افکند و از اهل آن دو نفر را برگزید، که یکى از آن دو را پدرت و دیگرى را شوهرت قرار داد. (بحار الانوار، ج 43، ص 133) ما اهل بیت رسول خدا، وسیله ارتباط خدا با مخلوقات و برگزیدگان خداییم، ما جایگاه پاک خدا و دلیلهاى روشن او و وارثان پیامبران الهى مىباشیم. (نهج البلاغه لابن ابی الحدید، ج 16 ص 211) خداوند اطاعت و پیروى از ما اهل بیت علیهم السلام را سبب برقرارى نظم اجتماعى در امت اسلامى، و امامت و رهبرى ما را عامل وحدت و در امان ماندن از تفرقهها قرار داده است. (احتجاج طبرسى، ایران: انتشارات اسوه، ج 1، ص 258) پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم و على علیه السلام دو پدر امت اسلام مىباشند، که اگر مردم از آنان پیروى کنند، کجىها و انحرافاتشان را اصلاح نموده و آنها را از عذاب جاویدان نجات مىدهند، و اگر همراه و یاورشان باشند نعمتهاى همیشگى خداوندى را ارزانیشان مىدارند. (بحارالانوار، ج 23، ص 259) از حضرت فاطمه علیها السلام روایت شده که رسول خدا فرمودند: امام همچون کعبه است که باید به سویش روند، نه آنکه (منتظر باشند تا) او به سوى آنها بیاید. (بحارالانوار، جلد 36، ص 353) همانا خوشبخت حقیقى کسى است که على علیه السلام را دوست بدارد. (مجمع الزوائد علامه هیثمى، ج 9، ص 132) کسى که پس از خوردن غذا، با دستى آلوده و چرب بخوابد، هیچ کس جز خودش را سرزنش ننماید. (کنزل العمال، ج 15، ص 242، ح 40759)
اما حقانیت من در مالکیت فدک، همانا خداوند بزرگ آیه آت ذاالقربى حقه، را وقتى در قرآن کریم بر رسول خدا نازل فرمود، من و فرزندانم نزدیکترین مردم به پیامبر صلى الله علیه وآله و سلم بودیم، پس رسول خدا فدک را به من و فرزندانم هدیه فرمود. (مستدرک الوسایل، ج 7، ص 291) براى مؤمن، خرما هدیه خوبی است. (کنزالعمال، ج 12، ص 339، ح 35305) حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: وقتی آیه 63 سوره نور نازل شد که: اى مسلمانان، رسول خدا را آن گونه که همدیگر را مى خوانید، صدا نکنید، ترسیدم که رسول خدا را با لفظ ،اى پدر، بخوانم، من هم مانند دیگران پدر را با نام ،یا رسول الله، صدا زدم. دو سه بار که پدر را با این نام خواندم، رو به من کرده فرمودند: اى فاطمه! این آیه درباره تو و خانواده تو و نسل تو نازل نشده است. فاطمه جان! تو از منى و من از تو، همانا این آیه براى ادب کردن آدمهاى خشن و درشت خوهاى قریشن انسانهاى خودخواه و متکبر، نازل شده است. دخترم تو با جمله ،پدرجان، خطاب کن که مایه حیات قبل من است و خداوند را خوشنود مىکند. (بحارالانوار، ج 34، ص 33) مردى نابینا از حضرت فاطمه علیها السلام اذن خواست که داخل خانه شود. فاطمه علیها السلام خود را از او مستور کرد. پیغمبر خدا صلى الله علیه و آله و سلم به فاطمه فرمود: به چه سبب خود را مستور کردى و حال این که این مرد نابینا تو را نمىبیند؟ حضرت زهرا سلام الله علها پاسخ دادند: اگر او مرا نمى بیند من او را مىنگرم، و اگر چه او نمىبیند اما بوى زن را استشمام مىکند. رسول خدا پس از شنیدن سخنان دخترش فرمود: شهادت مىدهم که تو پاره تن منى. (بحار الانوار، ج 43، ص 91) خداى تعالى ایمان را براى پاکیزگى از شرک قرار داد. و نماز را براى دورى از تکبر و خودخواهى. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 258) خداى تعالى زکات را مایه پاکى جان و فزونى روزى و روزه را براى پابرجایى اخلاص قرار داد. (احتجاج طبرسى، ایران،انتشارات اسوه، ج 1، ص 258) خداى تعالى حج را موجب استحکام دیانت، و عدالت را مایه وحدت و هماهنگى دلها قرار داد. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 258) خداوند جهاد را موجب عزت و هیبت اسلام، و صبر را وسیله استحقاق و شایستگى پاداش حق تعالى قرار داد. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 258) خداوند امر به معروف را جهت اصلاح جامعه واجب فرمود. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 258) خداى تعالى نیکى به پدر و مادر را واجب فرمود تا از خسم او در امان بمانند، و دستگیرى از خویشان را موجب افزایش عمر و سبب فزونى جمعیت و قدرت قرار داد. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 259) خداى تعالى قصاص را وسیله حفظ جانها و وفاى به نذر را براى رسیدن به مغفرت و آمرزش قرار داد. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 259) خداى تعالى مراعات کامل وزن و پیمانه را براى جلوگیرى از کم فروشى و نهى از شرابخوارى را براى پرهیز از پلیدى تشریع نموده است. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 259) خداى تعالى پرهیز از افترا و دشنام را براى دور شدن از لعنت واجب فرموده و دزدى را منع کرد تا راه عفت پویند. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص 259) خداوند شرک را حرام فرمود تا به اخلاص طریق بندگى و یکتاپرستى جویند، پس چنانکه باید، ترس از خدا را پیشه گیرید و جز مسلمان نمیرید و آنچه فرموده است به جا آرید و خود را از آنچه نهى کرده باز دارید که تنها دانایان از خدا مىترسند. (احتجاج طبرسى، ایران، انتشارات اسوه، ج 1، ص259 – آل عمران،101) حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها در جواب سلمان که برای فقیرى تقاضاى کمک داشت فرمود: اى سلمان! سوگند به خداوندى که حضرت محمد صلى الله علیه وآل را به پیامبرى برگزید، سه روز است که غذا نخوردهایم و فرزندانم حسن و حسین علیهما السلام از شدت گرسنگى بىقرارى مىکردند و خسته و مانده به خواب رفتهاند. اما من نیکى و نیکوکارى را که درب منزل مرا کوبیده است، رد نمىکنم. (بحار الانوار،ج 43، ص 72) پروردگارا! بزرگا! به حق پیامبرانى که آنها را برگزیدى و به گریههاىحسن و حسین در فراق من، از تو مىخواهم گناهان شیعیان من و شیعیان فرزندان مرا ببخشایى. (ذخائر العقبى، ص 53 – کوکب الدرى، ج 1، 2 196) امام حسن مجتبى علیه السلام فرمود: مادرم فاطمه علیها السلام را دیدیم که شب جمعه تا صبح مشغول عبادت و رکوع و سجود بود، و شنیدم که برای مؤمنین دعا مىکرد و اسامى آنان را ذکر مىنمود و براى آنان بسیار دعا مىکرد ولى براى خودش دعا نکرد، پس به او عرض کردم: مادر! چرا همان طور که براى دیگران دعا کردى براى خودت دعا نکردى، فرمود: پسرم! اول همسایه و سپس خود و اهل خانه. (بحار الانوار، ج 43، ص 81) روزى حضرت فاطمه علیها السلام خطاب به حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: على جان! نزدیک بیا تا اطلاع دهم شما را از آنچه در گذشته اتفاق افتاد و آنچه در حال به وقوع پوستن است وآنچه در آینده رخ خواهد داد تا روز قیامت هنگامه برپایى رستاخیز. (بحار الانوار، ج 43 ص 8) حضرت زهرا سلام الله علیها در رابطه با دعاى روز جمعه از رسول گرامى اسلام نقل فرمودند که: در روز جمعه ساعتی است که هر خواسته خیر و نیکویى در آن ساعت به اجابت مىرسد. پرسیدم: یا رسول الله! کدام ساعت است؟ فرمودند: آنگاه که نصف خورشید در افق پنهان شود. (کنزل العمال، ج 7، ص 766) بهترین شما کسانى هستند که در برخورد با مردم نرمتر و مهربانترند و با همسرانشان مهربان وبخشندهاند. (دلایل الامامه طبرى، ص 7) اگر روزه، زبان و گوش و دست و پاى روزهدار را از ارتکاب اعمال ناپسند حفظ نکند، روزه را مىخواهد چه کند (و به چه دردش مىخورد؟) (مستدرک الوسایل، ج 7 ص 366) وقتى امام حسن و امام حسین علیها السلام مریض شدند، به حضرت على علیه السلام گفتند: چرا براى سلامتى دو فرزندت نذر نمىکنى؟ ... پس حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: اگر فرزندانم شفا یابند، سه روز براى خدا جهت شکرگزارى روزه خواهم گرفت. (بحارالانوار،ج 35، ص 245) آنچه براى زنان نیکوست این است که (بدون ضرورت) مردان نامحرم را نبینند، و نامحرمان نیز آنها را ننگرند. (بحارالانوار، ج 37، ص 69) اى رسول خدا، سلمان از سادگى لباس من تعجب نمود، سوگند به خدایى که تو را مبعوث فرمود، مدت پنج سال است فرش خانه ما پوست گوسفندى است که روزها بر روى آن شترمان علف مىخورد و شبها بر روى آن مىخوابیم، و بالش ما چرمى است که از لیف خرما پوشیده شده است. (بحارالانوار، ج ، ص 303) آن لحظهاى که زن در خانه خود مىماند، (و به امور زندگى و تربیت فرزند مىپردازد) به خدا نزدیکتر است. (بحارالانوار،ج 43،ص 92) به او گفته شد: اى دختر رسول خدا، دستهایت زخم شده است، خود را به زحمت مینداز. در کنار شما خدمتکار منزلتان فضه ایستاده است. کار منزل را به او واگذار. حضرت زهرا علیها السلام پاسخ داد: رسول خدا (صلى الله علیه و اله) به من سفارش فرمود که کارهاى خانه را با فضه تقسیم کنم، یک روز او کار کند و روز دیگر من، دیروز نوبت او بود و امروز نوبت من است. (الخرائج و الجرائح لقطب الدین راوندى، ص530) حضرت على و فاطمه علیهما السلام در تقسیم و ظایف زندگى زناشویى از رسول خدا صلى الله علیه و آله راهنمایى خواستند. فرمودند: کارهاى داخل منزل را فطمه علیها السلام و کارهاى بیرون از منزل را على علیه السلام انجام دهد. پس حضرت زهرا علیها السلام با خوشحالى فرمود: جز خدا کسى نمىداند که از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم، زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایى که مربوط به مردان است بازداشت. (بحارالانوار،ج 43،ص 81) حضرت زهرا سلام الله علیها در لحظههاى واپسین زندگى، پس از وضو گرفتن به اسماء بنت عمیس فرمود: اى اسماء! عطر مرا همان عطرى که همیشه مىزنم، و پیراهنى را که همیشه در آن نماز مىگزارم بیاور و بر بالینم بنشین، هرگاه وقت نماز شد مرا از خواب بیدار کن، اگر بیدار شدم که نماز مىگزارم و اگر بیدار نشدم کسى را بدنبال على علیه السلا بفرست. (کشف الغمة، بیروت، دارالاضواء، ج 2، ص 122) حضرت فاطمه سلام الله علیها به زن مؤمنهاى که در یک بحث دینى و عقیدتى بر زنى فاسد و از دشمنان اهل بیت علیهم السلام غلبه کرده و بسیار خوشحال بود، فرمود: همانا شادى فرشتگان در غلبه تو بر آن زن معاند، بیش از شادى توست و اندوه و نگرانى شیطان و دوستان شیطان در این شکست بیشتر و شدیدتر از آن زن شکست خورد است. (بحارالانوار، ج 2، ص 8) آنگاه که در روز قیامت برانگیخته شوم، از گناهکاران امت پیامبر صلى الله علیه و آله و سلم شفاعت خواهم کرد. (احقاق الحق، ج 10، ص 367) اگر به آنچه به شما امر مىکنم عمل مىکنى و از آنچه شما را بر حذر مىدارم دورى مىکنى از شیعیان ما مىباشى، و الا هرگز. (بحارالانوار، ج 68، ص 155) شیعیان ما از بهترین افراد اهل بهشتند، و همه دوستان ما و دوستان دوستان ما و دشمنان دشمنان ما و کسى که با قلب و زبان تسلیم ما اهل بیت شده، در صورتى که از اوامر ما سرپیچى کنند و نواهى و موارد پرهیز را محترم نشمرند از شیعیان واقعى ما نخواهند بود. با این حال جایگاهشان در بهشت خواهد بود ولى بعد از پاک شدن از گناهان به وسیله بلاها و مصیبتها در دنیا، با تحمل مشکلات و شدائد روز قیامت و یا قرار گرفتن اندک زمانى در طبقات بالاى جهنم و چشیدن عذاب، تا اینکه ما به خاطر دوستىشان با ما نجاتشان داده و آنان را به پیشگاه خودمان انتقال خواهیم داد. (بحارالانوار، ج 68، ص 155) پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله حوادث تلخ آینده را براى حضرت زهرا سلام الله علیها توضیح داد و به شهادت حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام اشاره کرد. حضرت فاطمه علیها السلام فرمود: اى پدر! چه کسى فرزندم و نور چشم و میوه دلم، حسین علیه السلام را شهید مىکند؟ فرمود: بدترین افراد امت من. حضرت زهرا علیها السلام پرسید: اى پدر سلام مرا به حضرت جبرئیل برسان و از او بپرس که در کجا حسین مرا شهید مىکنند؟ رسول خدا صلى الله علیه و آله فرمود: در سرزمینى که به آن کربلا مىگویند. پس حضرت زهرا علیها السلام فرمود: اى پدر! در برابر خواستههاى خدا تسلیم و راضىام و به خدا توکل کردهام. (نهج الحیاة، ص 208) یکى از زنان مدینه خدمت زهرا علیها السلام رسید و گفت: مادر پیرى دارم که در مسایل نماز سؤالاتی دارد و مرا فرستاده است تا مسایل شرعى نماز را از شما بپرسم. حضرت زهرا فرمود: بپرس. و آنگاه مسایل فراوانى مطرح کرد و پاسخ شنید. در ادامه پرسشها آن زن خجالت کشید و گفت: اى دختر رسول خدا پیش از این نباید شما را به زحمت اندازم. حضرت فاطمه علیها السلام فرمودند: بازهم بیا و أنچه سوال دارى بپرس، أیا اگر کسى را روزى اجیر نمایند که بار سنگینى را به بام بالا ببرد و در مقابل صد هزار دینار طلا مزد بگیرد، چنین کارى براى او دشوار است؟ گفت: خیر. حضرت ادامه دادند: من هر مسالهاى را که پاسخ مىدهم، بیش از فاصله بین زمین و عرش گوهر و لولو پاداش مىگیرم، پس سزاوارتر است که بر من سنگین نیاید. (بحارالانوار، ج 2، ص 3) اى اباالحسن، در همین ساعت به خواب رفتم، پس محبوبم رسول خدا را در قصرى از مروارید سفید دیدم. چون مرا دید، فرمود: دخترم! به نزد من بشتاب که سخت مشتاق توام. بىصبرانه پاسخ دادم: سوگند به خدا، پدرجان! اشتیاق من براى زیارت شما شدیدتر است. در این هنگام پدرم فرمود: تو امشب در پیش ما خواهى بود. على جان! رسول خدا آنچه وعده دهد راست است و به آنچه عهد و پیمان بندد وفا مىکند. (بحارالانوار، ج 43، ص 179) فرزندانم دیشب را گرسنه به روز آوردند، فرزند کوچک من حسین در میدان جنگ کشته مىشود. در کربلا فرزندم را با حیله و تزویر شهید مىکنند. واى و نکبت و عذاب بر قاتلانش باد. (بحارالانوار، ج35، ص 239) از دنیاى شما سه چیز محبوب من است: 1) تلاوت قرآن، 2) نگاه به چهره رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم، 3) انفاق در راه خدا. (نهج الحیاة، ص 271) اى اباالحسن! همانا رسول خدا صلى الله علیه وآله و سلم با من پیمان بسته و خبر داده است که من اول کسى خواهم بود که به آن حضرت مىپیوندم و گریزى از آن نیست. پس علىجان، در برابر اوامر و فرمان و خواست خداوند بزرگ بردبار وبه حکم او راضى باش. (نهج الحیاة، ص 233) تلاوت کننده سورههاى حدید و واقعه و الرحمن، در آسمانها و زمین اهل بهست خوانده مىشود. (کنزالعمال، ج 1، ص582) در سر سفره غذا، دوازده دستور العمل ارزشمند وجود دارد که سزاوار است هر مسلمانى آنها را بشناسد چهارتاى آن واجب و چهار تاى آن مستحب و چهار تاى آن نشانه ادب است. چهار دستور العمل واجب عبارتند از: 1) شناخت و معرفت پروردگار (که نعمتها از اوست) 2) راضى به نعمتهاى خدا بودن 3) گفتن بسم الله الرحمن الرحیم در آغاز غذا 4) شکر و سپاسگزارى خدا. چهار دستور العمل مستحب عبارتند از: 1) وضو گرفتن قبل از خوردن غذا 2)نشستن به جانب چپ 3) در حال نشسته غذا خوردن 4) غذا خوردن با سه انگشت. چهار دستورالعملى که نشانه ادب است: 1) از آنچه در پیش روى در پیش روى شماست بخورید. 2) لقمههاى کوچک بردارید 3) غذا را خوب بجوید و با شدت نرم کنید. 4) کمتر در صورت دیگران هنگام غذا خوردن بنگرید. (عوالم العلوم للعلامة البحرانی، ج 11، ص 620) روزى پدرم رسول خدا که درود خدا بر او و خاندان او باد به على علیه السلام نگاه کرد و سپس با اشاره به او فرمود: این مرد و پیروان او در بهشتند. (ینابیع المودة، ص 257) رسول گرامى اسلام که درود خدا بر او خاندان او باد به على علیه السلام فرمود: اى اباالحسن همانا تو و پیروان تو در بهشت موعود خواهید بود. (نهج الحیاة، ص 326) حضرت فاطمه زهرا علیها السلام فرمود: پیامبر گرامى اسلام فرمودند: فاطمه پاره تن من است، پس هر که او را بیازارد مرا آزرده است. (بحارالانوار، ج 28، ص 303) در خدمت مادر باش، زیرا بهشت زیر پاى مادران است. (نهج الحیاة، ص 312) حسن جان! مانند پدرت على علیه السلام باش و ریسمان را از گردن حق بردار خداى احسان کننده را پرستش کن و با افراد دشمن و کینهتوز دوستى مکن (بحارالانوار، ج 43، ص286)
+ نوشته شده در یکشنبه 12 خرداد1387ساعت 15:11  توسط هیئت حسينيه ی متوسلین حضرت رقيّه (س)
|
|
|